مقدمه
کيفيت فضايي يکي از مهمترين مباحث طراحي (معماري، معماري منظر، طراحي شهري) مي باشد، تا حدي که بسياري از نظريه پردازان، ارتقاي کيفيت محيط را از وظايف مهم طراحان و معماران مي دانند.
چگونگي عناصر و رابطه بين آنها و نوع ادراک آنها در فضا کيفيتهايي را ساطع مي کند که به تنهايي و با يکديگر باعث احساسهايي در فرد مي گردد. اين احساسها خود کيفيتهاي فضايي نيستند؛ بلکه معلول کيفيتهايي مي باشند که به آنها کيفيت فضايي مي گويند. مواردي مانند وضوح، توفق و منحصر به فرد بودن از اين قبيل مي باشد.
كيفيت ويژگي اي است مبتني بر وجود يا هستي يك موضوع، ارتباط انكار ناپذيري با موجوديت آن يا ويژگيهاي كمي آن دارد.
كيفيت همزاد كميت است و بدون تعريف يكي، تعريف ديگري ممكن نيست.
كميت پديده ها، در وحدتي ميان ميزان، تعداد و شدت و … قابل فهم ميباشند.
مقولات كيفي مرتبط با يك پديده:
از آنجا كه ايجاد يا توليد يك شيء يا فضا براي نيل به غايت مشخصي صورت ميگيرد، مي بايستي داراي كيفيت ها يا ويژگي هاي اساسي اي نيز باشد و از آنجا كه كيفيت هاي هر عنصر معلوم است، هدف، پيدا كردن و تركيب عناصر و كيفيت هایي است كه بتوانند در يك سيستم به وحدت لازم رسيده، كيفيت هاي مورد انتظار را براي ارضاء کاربران ايجاد نمايند.
با توجه به گفته هاي فوق مي بايستي سه مقوله را از يكديگر تميز داد:
ويژگي هاي يك چيز
کيفيت یا ویژگي اساسی آن چيز
تاثيرات عاطفي رواني آن كيفيتها بر فرد (كه در اصطلاح عاميانه به آنها احساس ها گفته ميشود.)
در اين مطالعه که در سه بخش ارائه می شود، سعي شده که تاثير گياهان به عنوان يکي از عناصر مهم و تاثيرگذار معماري منظر در ايجاد کيفيت هاي فضايي در سه بخش بررسي گردد:
– شناخت خصوصيات و ويژگي و ساختار گياهان (از قبيل فرم، حجم، شکل گياهان)
– کاربرد گياهان در معماري منظر به منظور ايجاد محصوريت، تقارن، ريتم و … در قالب رابطه بين جزء و کل، رابطه بين اجزا و سازماندهي هاي فضايي
– بررسي کيفيت هاي فضايي مانند تعادل، تنوع، وحدت، خوانايي، تمرکز و … در مصاديق
در اكثر موارد، گياهان مهمترين متغير محيطي هستند كه در ذهن بيننده تصوير ايجاد ميكنند. حتي در آشفته ترين مكان ها نيز يك زمينه گياهي وجود دارد كه بر درك اثر ميگذارد.
درك حسي يك مكان تا حد بسيار زيادي به شكل بصري صورت ميگيرد. همچنين در اكثر مواقع، گياهان، بهتر از هر ماده ديگر مورد استفاده طرح سايت ميتوانند ويژگي بصري مكاني را تعيين نمايند. بنابراين لازم است كه طراح محيط و منظر گياهان را به عنوان مصالح طراحي بصري بشناسد.
عواملي كه در انتخاب گياهان موثر هستند:
در مرحله نخست هدف از كاشت آنها و سپس شكل، حجم و فرم گياهان مورد نظر است.
شكل
محدودة خارجي گياهان جهت ايجاد وضعيت ها و شكل هاي جالب توجه در محوطه سازي، به اندازه كافي تنوع دارد.
دسته هاي كلي شكل آنها بدين صورت است:
– ستوني
– كروي
– گلداني
– چتري
– مخروطي
– هرم معكوس
– فوارهاي
– بيضوي
– خزنده
– نامنظم
فرم
در هنگام بررسي فرم گياه بايد هم به فرم گياه منفرد و هم به فرم مجموعة آنها توجه كرد. فرم گياه تركيبي از نماي كلي گياه و نحوه رشد آن است.
– فرم راست قامت (Fastigate)
تاج در ابتدا و انتها، (مثل سرو شيراز) نازك و باريك است.
با رديفي از اين درختان مي توان مناظر را قاب كرد.
اين فرم با هدايت چشم به سوي آسمان سطح عمودي را مورد توجه ناظر قرار مي دهد.
با استفاده از اين گياهان به تعداد زياد مي توان ارتفاع فضاي موجود را با ايجاد خطاي چشم بيش از اندازه واقعي نشان داد.
با تخصيص باغچه اي كوچك در رو به روي ستون هاي مرتفع ورودي ساختمان ها مي توان با كاشت دو درخت با فرم راست قامت هم بر عظمت ورودي صحه گذاشت و هم به آن سرسبزي بخشيد.
– فرم ستوني (Columner)
اين فرم در گياهي نظير شالك به صورت استوانه اي باريك ديده مي شود.
درختان داراي چنين شكلي مي توانند به عنوان حافظ سبز عمل كرده و مناظري كه نياز به پوشش بصري دارند را مخفي كنند.
– فرم مخروطي (Cone shape)
گونه نراد (Abies alba) يا سكويا (Sequoia sempervirens) از نمونه هاي دارندة اين فرم هستند كه تعداد كمي از آنها مي توانند ساختماني را در برگرفته و پوشش دهند.
چنين درختاني براي نمايش بيشتر نيازمند فضاي وسيع و كافي در اطراف خود مي باشند.
گياهان مخروطي شكل بر جهت عمودي تاكيد دارند اين گياهان معمولاً در طراحي به عنوان نقاط كانوني مطرح مي شوند.
– فرم بيضوي (Globular)
گونه هاي راش (Fagus sp.) داراي فرم بيضوي هستند.
گياهان دارندة اين فرم خود را به تك درخت بهتر نشان مي دهند.
درختان با فرم بيضوي براي كاشت در جلوي محوطه مناسب هستند.
همچنين به دليل هماهنگي فرم آنها با قوس ها و نداشتن زواياي خشك در تركيب تاج براي كاشت در محل اتصال گذرهاي فرعي به اصلي مناسب و با پخهاي محل اتصال هماهنگ است.
– فرم گستردة افقي (Horizontally Spreading)
گياهاني نظير ابريشم (Albizia julibrissin) داراي چنين فرمي مي باشند.
سايه اي دلپذير داشته و ايجاد كنندة فضايي خصوصي در زير تاج خود هستند.
بلندي اين گونه گياهان حداكثر به اندازه پهناي آنهاست و به دليل گستردگي افقي چشم در سطح افقي تاج خود مي باشند.
اين گونه درختان به دليل ايجاد فضاي خصوصي در محل سايه اندازه تاج به طور انفرادي تعريف كنندة فضاي اطراف خود هستند كه بسته به سن، اندازة تاج و فاصله قرار گيري تاج گياه نسبت به سطح زمين، فضاي تعريف شده توسط آنها متفاوت است.
– فرم مجنون يا آويخته (Weeping)
مشابه بيد مجنون (Salix babylonica) گياهان داراي اين فرم شبكه اي ظريف از تاج خود را در برابر ناظرين ايجاد كرده و نگاه را به سمت پايين معطوف مي كنند.
كاشت اين گونه گياهان به صورت منفرد در محل هايي كه هدف طراح به نمايش گذاشتن فضاي پاي درخت يا منصرف كردن ناظر از نگريستن به فضاي بالاي تاج درخت باشد و يا محلي كه وحدت در فرم بين گياه و آبشار مد نظر باشد مناسب خواهد بود.
چهرة شاخص اين فرم (بيد مجنون) به دليل سبكي بافت، آويختگي و لرزان بودن شاخسار و رنگ سبز روشن برگهاي آن با آب، به علت داشتن ويژگي هايي نظير رواني و سياليت و رنگ آبي روشن به خوبي هماهنگ است.
كاشت آن در كنار استخرهاي آب حوض ها و درياچه هاي مصنوعي و خصوصاً در محل هاي ريزش آب مناسب خواهد بود.
تشديد فرم تاج مجنون اين گياهان با كاشت در محل هاي مرتفع امكان پذير است.
ارتفاع
مناسب ترين ارتفاع گونه هاي مختلف گياهان را هدف از كاشت آنها تعيين مي كند.
ارتفاع قوزك پا براي پوشاندن زمين (5/2 سانتي متر تا 25 سانتي متر)
ارتفاع زانو برای جهت دادن و راهنمايي مسير (45 سانتي متر)
ارتفاع كمر براي كنترل عبور و مرور و حصارها (90 سانتي متر)
ارتفاع سينه براي تقسيم فضا (180 سانتي متر ارتفاع چشم)
ارتفاع بالاتر از ارتفاع ديد براي محصور كردن (240 سانتي متر محافظ كامل)
ديد به آسمان (بيش از 240 سانتي متر)
ارتفاع گياهان يكي از ملاحظات مهمي است كه در تعيين كارايي آنها در معماري بايد در نظر گرفته شود.
بسته به خط ديد انسان در حالت هاي مختلف رفتاري، ميزان متفاوت خصوصي بودن يا جداسازي از جدا كننده ها به دست ميآيد.
ارتفاع قرارگيري انسان تعيين كننده اندازه حصارها، درختچه ها، درختان و كليه عناصر قائم و بالاي سر است.
– درختان بزرگ و متوسط
معمولاً درختاني را كه ارتفاعي بيش از 40 فوت دارند، درختان بزرگ مينامند.
ارتفاع درختان متوسط بين 30 تا 40 فوت است.
درختان بزرگ و متوسط با يكديگر پوشش گياهي تاجدار را تشكيل ميدهند كه از خارج يك تودة گياهي و از درون فضايي سايه دار ميسازند.
– درختان كوچك و گلدار (زير درختي)
درختان كوچك و گلدار تا ارتفاع 15 تا 20 فوت رشد ميكنند.
چنانچه ارتفاع زير تاج پوشش آنها تا بالاي سر برسد، اين درختان بر فضايي صميمي دلالت دارند.
اگر ارتفاع تاج آنها به اندازه چشم ناظر باشد، فضا را محصور ميكنند.
اين درختان در حياط هاي كوچك و محيط هاي صميمانه بسيار مناسب هستند، زيرا به فضا رنگ و سايه داده، اما بر فضا غالب نميشوند، در چنين زمينه هايي، معمولاً به عنوان عناصر تاكيد كننده يا نقاط كانوني كارايي دارند.
– بوته هاي بلند
بوته هاي بلند تا ارتفاع 15 فوت رشد ميكنند.
آنها از درختان كوچك كوتاه تر بوده، تاج آنها را هم ندارند برگهاي آنها غالباً تا نزديكي سطح زمين ميرسد.
آنها احساس شديد محصور و خصوصي بودن را القاء مي كنند.
بوته هاي بلند در فضاهاي بزرگ ميتوانند به عناصري تنديس وار جلوهگر شده يا به صورت پس زمينه اي مطرح شوند كه در جلوشان گياهان كوتاه تر يا يك مجسمه به نمايش درميآيد.
– بوته هاي متوسط و كوتاه
بوته هاي متوسط تا ارتفاع بين3 تا 6 فوت و بوته هاي كوتاه تا ارتفاع بين 1 تا 3 فوت رشد ميكنند.
اين بوته ها بدون اينكه مانع ديد شوند، فضاها را تعريف كرده از لحاظ فيزيكي از يكديگر جدا مي سازد و مانعي براي حركت پياده ها هستند.
بوته هاي كوتاه جداكننده بصري ضعيف تر و بوته هاي متوسط، جداكننده هاي بصري قوي تري هستند.
بوته هاي كوتاه ميتوانند دسته هاي گياهان بزرگتر را به هم پيوند داده در ضمن اجازه دهند كه ديد در بين دسته هاي گياهان نفوذ نمايد. به اين ترتيب مي توانند به طور موثر به يك تركيب وحدت بخشند.
– گياهان پوشاننده كف
گياهان پوشاننده كف مي توانند دستههاي گياهان بزرگتر را به صورت تركيبات وحدت يافته درآورند.
آنها لبه هاي فضاها را نيز تعريف كرده، خط هايي را خلق مي كنند كه چشم را به نقاط كانوني، مانند ورودي بناها يا ساير قسمت هاي مهم يك طرح هدايت مينمايد.
بافت
بافت به معني زبري يا نرمي بصري سطح است.
اين ادراك، تابعي از تفاوت هاي سطح، اندازة قطعات، شرايط نوري (از جمله زاوية آفتاب) و زمينه و فاصله ديد است.
بافت درك شده بستگي به موقعيت بيننده دارد.
وقتي از فاصلة نزديك به سطحي نگاه ميكنيم، بافت درك شده مربوط به تنوعات سطح است. از فاصله ديد دورتر، ما ديگر قادر به درك بافت سطح نخواهيم بود و در عوض قطعات را به صورت بافت درك ميكنيم. از فواصل بسيار دور، ادراك بافت محدود است به آنچه كه از روي هم قرار گرفتن توده ها القاء ميشود.
مي توان گفت بافت يك گياه بستگي به طول دمبرگ، درخشندگي، روشني برگها، اندازه برگها، شكل برگها و فاصلة بين آنها دارد که در مجموع تاثيري ايجاد مي كنند كه درختچه اي را از درختچة ديگر متمايز مي كنند.
در گونهاي كه دمبرگ ها، بلند و سطح زيرين و رويين برگها، روشني و يا سفيدي برگها جدا از همديگر و فاصله دارند بافت آنها ظريف، كم پشت و نرم جلوه مي كند. برعكس اگر برگها تيره، دمبرگ ها كوتاه و برگها به هم فشرده باشند بافت آنها خشن و سنگين يا پرپشت است. بنابراين مي توانيم بگوييم كه سوزني برگان تيره مثلاً كاج هايي كه به صورت توده انبوه بر روي زمين رشد و نمو مي كنند داراي بافت هاي بسيار خشن مي باشند. به كار بردن گياهاني با بافت مشابه باعث يكنواختي طرح مي شود حال آنكه استفاده از سه تركيب ذكر شده به فضاي طرح تنوع بخشيده و ناظر را زود خسته نمي كند. هم شاخه ها و هم بافت برگها مي تواند يك القاي ظرافت، درشتي و زبري و يا بينابيني ايجاد نمايد.
بافت معمولاً به سه دستة تقسيم ميشود:
– درشت
– متوسط
– ريز
– بافت هاي درشت
گياهاني كه بافت درشت دارند، گياهاني هستند كه برگهاي بزرگ، شاخه هاي كلفت، سرشاخه هاي معدود داشته به صورت آزادانه رشد ميكنند. اين گياهان هنگامي كه در تركيب با گياهاني با بافت متوسط و ريز ظاهر ميشوند، بر آنها غلبه دارند. اين برتري موجب ميشود كه بتوان از آنها به عنوان كانون هاي ديد سود جست؛ توجه را جلب ميكنند و تمايل به پيش آمدن در فضا دارند. اين بافت ها ميتوانند غالب نيز باشند و در توسعة فضا، ميتوانند در كنار ساير بافت ها قرار گيرند تا بر عمق ادارك شده تاثير بگذارند. همچنين ميتوانند موجب شوند كه فضاي بزرگي كوچك تر به نظر برسد.
– بافت هاي متوسط
نسبتاً خنثي هستند؛ ميتوانند به صورت وسیع در توسعة فضايي مورد استفاده قرار بگيرند. فضاهايي كه به اين ترتيب طراحي ميشوند نه حالت جسورانه و نه محبوبانه دارند. اگر از اين بافت ها در سطح وسيعي استفاده شود، ميتوانند به فضا وحدت داده و اجزاي تشكيل دهندة آنرا يكديگر بپيوندند. بافت هاي متوسط ميتوانند به صورت زمينه اي خنثي باشند كه در آن ساير بافت ها به نمايش گذاشته ميشود اشيايي كه داراي بافت متوسط هستند اگر در زمينه اي از بافت هاي ديگر مطرح شوند ظاهري دقيق پيدا ميكنند.
– بافت هاي ريز
ميتوان از آنها براي نمايش چشمگير عناصري با بافت درشت و ارائه زيركانه تر عناصري با بافت متوسط سود جست. اين بافت ها براي بزرگتر نماياندن فضاهاي كوچك مفید هستند. در فضاهاي بسيار كوچك، اكثر مصالح بايد از ميان بافت هاي نرم انتخاب شوند.
يك تدبير موثر طراحي در يك فضاي معين، عملاً اختلاط دسته هاي مختلف بافت را بر مبناي هدف طرح و حس مكان مورد نظر، اندازه فضا و ميزان وحدت و تنوع مورد نظر استوار ميسازد. در يك فضاي فوقالعاده پيچيده، با استفاده از دامنة كوچك تري از بافت ها ميتوان وحدت فضایي ايجاد نمود.
اختلاط دقيق دسته هاي مختلف بافت، معمولاً در فضاهاي كوچك تر اهميت بيشتري پيدا ميكند و با افزايش اندازة فضا و فاصلة ديد از اهميت آن كاسته ميشود. ضمناً ما در فضاهاي كوچك هم با بافت سطح و هم با بافت فرم سر و كار داريم. در فضاهاي بزرگ تر، بافت سطوح كمتر برايمان اهميت پيدا ميكنند و بيشتر به بافت هايي اهميت ميدهيم كه از اجزاء كل فضا تشكيل شده اند و يا از توده هايي كه بر روي يكديگر افتاده اند، به وجود آمده اند.
تدبير بافتي دوم، استفاده از بافت ها براي تغيير اندازه و عمق درك شدة فضا است. براي اينكه اندازه و عمق واقعي فضا را بيان كنيم، ميتوانيم از تركيب نسبتاً ثابتي از بافت ها در پيش زمينه، قسمت مياني و پس زمينه استفاده كنيم. چنانچه بخواهيم فضا فشرده شده از عمق آن كاسته شود، بايد بافت هاي ريز را در پيش زمينه و بافت هاي نسبتاً درشت را در پس زمينه به كار ببريم. براي وسعت دادن به فضا و افزايش طول آن، از بافت هاي درشت در پيش زمينه استفاده ميكنيم و هر چه فاصله تا بيننده افزايش پيدا ميكند، بافت هاي ريزتري به كار ميبريم.
سومين تدبير بافتي، مربوط به استفاده از بافت ها به منظور دستيابي به گذار مورد نظر است. اگر هدف طرح اين باشد كه با نرمي از يك حس مكان به ديگري حركت كنيم، ميتوانيم از بافت هاي متوسط براي رفتن از يك فضا با بافت درشت به فضاها با بافت ريز و يا بالعكس، استفاده كنيم.
رنگ
رنگ يكي از خاصيت هاي نور است. ادراك رنگ، نتيجة نور تابيده شده، تغييرات در آن، ويژگي هاي جذب كنندگي، انعكاسي و انتقالي سطح، رابطة سطح با رنگ هاي اطراف آن و ويژگي هاي چشم ميباشد.
رنگ در گياهان از رنگ گل ها، ميوه، برگ، پوست و شاخه ها حاصل ميشود. رنگ ميوه تضاد جالبي با برگها ايجاد كرده، مكمل آنها بوده و به همين دليل بر كيفيت بصري گياه برگ دار ميافزايد. به خصوص وقتي كه برگها ميريزند و ميوه ها هنوز بر جاي خود باقي هستند منظره بسيار جالبي را به وجود ميآورد.
رنگ برگها از روشن تا تيره و از نظر ماية رنگ از سبز مايل به زرد تا سبز مايل به آبي تا برنزي، مسي و بنفش متغير است. در پاييز مايه هاي رنگ بسيار متنوع تر بوده مناظر بديعي را به وجود مي آورند، اگر چه مانند رنگ گل ها، عمر كوتاهي دارند. پوست درخت و شاخههاي آن نيز مي توانند رنگ هاي جالبي را به نمايش بگذارند. آنها در مقايسه با رنگ برگ، ميوه و گل ظرافت بيشتري دارند و به اين جهت در فصل زمستان اثر بيشتري در رنگ گياه دارند.
در طراحي، رنگ با خط، شكل و بافت گياه تركيب مي شود تا تصويري كلي از گياه را فراهم كند. اگر بخواهيم گياهي از نظر بافت، فرم، اندازه يا خط مشخص تر باشد، ويژگي آن بايد با استفاده از رنگي كه با زمينه تضاد دارد برجسته تر شود.
– كاربرد نظرية رنگ در توسعة فضا
در هنگام ايجاد فضاي خارجي، ما بايد آگاهانه از رنگ استفاده كنيم تا به محتواي طرح دست پيدا كنيم. بايد نسبت به ويژگي هاي روزانة نور، رنگ هاي متفاوت آن در صبح، ظهر و عصر حساس باشيم. بايد امكانات نور مصنوعي و رنگ آميزي در شب با استفاده از نورهاي رنگين را بشناسيم. بايد به تنوعات نور در فصول مختلف، نه تنها از نظر ويژگي هاي نور (با توجه به زاوية متغير تابش، رطوبت نسبي، و ساير موارد) بلكه بيشتر از نظر رنگ عناصر محيط و منظر در فصول مختلف توجه كنيم. منظرة زمستان، كه با چمن هاي خشكيده و درختان بدون برگ به رنگ قهوهاي ميگرايد، وفور رنگ هاي پاييزي، و رنگ هاي پر از زندگي كه بهار ديده ميشوند، هر كدام امكانات منحصر به فرد در اختيار طراح ميگذارند تا بتواند حس مكان را تشديد كند.
به طور كلي، در افراد مختلف، احساس و درك رنگ و هماهنگي آنها يكسان نمي باشد، بلكه با تنوع و تغييراتي به صورت گرايش به يك يا چند رنگ همراه است. به عنوان مثال، برخي نوعي احساس و برداشت نسبت به رنگ قرمز، عده اي بنفش و يا صورتي و يا … دارند كه مي تواند به شكل هاي مختلفي (تنفر، زدگي، خوش آمدن، بي تفاوتي و سردي و …) بروز نمايد. بنابراين با توجه به خصوصيات فردي، سليقه و شرايط محيطي، رنگ هاي انتخابي و تركيبي بايستي نوعي نظم و هماهنگي با مفهوم كلي پديد آيد.
جذابيت بيشتر گياهان بيش از آنكه به فرم و بافت آنها مربوط باشد، به رنگ هايي كه در زمان هاي مختلف سال از خود نشان مي دهند، ارتباط پيدا مي كند. با استفاده از رنگ ها، تنوع، تضاد و يا هماهنگي را مي توان بين گياهان به وجود آورد.
كيفيت رنگ را در روشنايي طبيعي با تغيير شدت منبع نور (مانند فيلتر شدن نور خورشيد، يا برگها)، با تغيير نوع سطح نورگير (برگ براق منعكس كننده است، در حالي كه برگهاي كركدار جاذب نور هستند)، و تضاد رنگ ها (گل هاي سفيد و زرد، در جوار گل هاي تيره رنگ بنفش و آبي زنده تر و جاندارتر به نظر مي آيند)، مي توان تنظيم كرد.
كليه طيف هاي رنگي را در اندام هاي گياهان مختلف مي توان پيدا كرد، ولي در يك سايت گياهي رنگ هاي غالب و ثابت در طول فصول محدودند. علاوه بر رنگ سبز كه اكثر گياهان با تغييرات كم و بيش باخود دارند، رنگ هاي آبي نقره اي و زرشكي و زرد مي توانند رنگهاي غالب را در مناظر تشكيل دهند. گياهان پوششي و درختچه ها و درختاني وجود دارند كه رنگ برگ آنها بنفش يا نقره اي و يا زرد است. با انتخاب و كشت و كار آنها مي توان كلاً باغچه اي را با تمام گياهان خود در اين رنگ ها آراست. بديهي است كه اين رنگ ها صرفاً رنگ غالب است و رنگ دوره گلدهي و پيدايش تنوعات رنگي در فصول بهار كماكان وجود خواهد داشت. رنگ متاثر از محيط پيرامون خود است. مثلاً برگها و گل هاي كمرنگ در زمينه اي سياه بسيار زيبا جلوه مي كنند. گل ها و برگهاي پر رنگ و تيره نيز در زمينه اي كمرنگ خود را به خوبي نشان مي دهند.
[wpfilebase tag=file id=37 tpl=filebrowser /]